مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تار
حالا یادگار من بعد سفر کردنه تو طناب دار


من به او رنج و اندوه دادم
من به خاک سیاهش نشاندم
وای بر من، خدایا، خدایا
من به آغوش گورش کشاندم

عشق من بمون..
دلواپسم نزار..
بی تو نمیگذره..

من با تو دلخوشم..
وقتی کنارمی..
وقتی تو یارمی..
آرووم ندارمی...
عشق من بمون..


سلام بهونه قشنگ من براي زندگي 
آره بازم منم همون بهونه هميشگي
فدايه مهربونيات چه ميکني با سرنوشت 
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت 
حال من و اگه بخواي رنگ گلاي قاليه 
جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه 
ابرا همه پيشه منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هرچي بگم جون خودت بازم کمه 
ديشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون 
فرياد زدم يا تو بيا يا منو پيشت برسون 
فداي تو نمي دوني بي تو چه دردي کشيدم 
حقيقت و واست بگم به آخر خط رسيدم 
رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي 
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي 
نمي دوني چقدر دلم تنگ براي ديدنت 

ای مرغ سحر عشق زپروانه بیاموز کان سوخته را جان شدو آواز نیامد

تو می آیی، یقین دارم که می آیی.زمانی که مرا در بستر سردی میان خاک
بگذارند، تو می آیی یقین دارم که می آیی

وقتی شب به انتها نمیرسه
تنها جای پر کشیدن قفسه
حالا که سکوت ما نمیشکنه
بین ما فاصله فریاد میزنه
زیر سقف این آسمون کبود
تو بگو گناه من یکی چی بود
یه دفعه همه قلبها سنگی شدن
پس بده دوباره چشمات رو به من


قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم
قرارنبود اينجوري شه يه هو بشي همه كسم


پشت پلکام عکس عشق تو رو من نقاشی کردم تا بهت بگم چقدر دوستت دارم
عکس عشقت از سحر تا وقت خواب همراه منه تا بهت بگم چقدر دوستت دارم
عکس عشقت وقت خوابم همش همراه منه تا بهت بگم چقدر دوستت دارم
خنده هایی که در چهره منه خنده عشق تو مهربون تا بهت بگم چقدر دوستت دارم
توی وقت تنهایی وقتی که یاد تو می افتم همه چی یادم میره تا بهت بگم چقدر دوستت دارم

تورا به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست میدارم
تورا بجای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود
تورا به جای همه ی کسانی که دوست نداشته ام دوست میدارم.
تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم..

بگذار بمیرم که دگر همسفری نیست
در سینه من فرصت عشق دگری نیست
بعد از تو دلم عرصه تکرار بلا بود
آری دگر از عشق در اینجا خبری نیست
| مگه بهت نگفته بودم.....؟!؟!؟!؟!؟ |
حالا یادگار من بعد سفر کردنه تو طناب دار


كنار بركه ی دلم نشستم و نیامدی
دوباره در سكوت خود شكستم و نیامدی
سوال كردم از خدا نشانه ی خانه ی تو را
|
|
| ||||||